خاطرات دیدار با امام عشق
به گزارش پایگاه خبری رسانه بابل، نقل از «بلاغ» فاطمه کرمی| ای اشکهای بیامان با تاری چشمان بیفروغم زخم را کم میکنی؛ اما با جگرسوخته قلب مالامال از حب علی را چه میکنی؟ هر قدم به تو نزدیکتر صدای ضربان قلبم کندتر میشد.
سلام آقای من! دست بر سینه پر از تواضع پر از صبر و امید، پر از صلابت، آخ که چه لحظات نابی را داشتم. قلبهای از سینه بیرونزدهمان را با نفس حقت به آرامش دعوت کردی و ما سراپا ذوب شما. موج جمعیت مشتاق، امان نمیداد تا خوب تماشایتان کنم، با تمام توانم دست راست را به نشانه لبیک یا نایب مهدی نشانتان دادم و چه پاسخی بهتر از لبخند پر از مهرتان.
صدای جیغ و هیجان حضار از ذوق دیدن شما، مرا به وجد آورد و در وجودم این نوا را میداد: تو که سراپا تقصیری چه ادعایی داری که در صفوف اول عشاق این؟ به خود آمدم خود را به صفهای آخر رساندم؛ اما هر چه از صف عقبتر میرفتم نگاه و محبت نافذ شما را بیشتر همراه خود میدیدم و قلبم لبریز از محبت بیدریغ شما چقدر پدرانه فرزندان ناخلف کشور را فرزندان خود دانستی آنها را مورد عفو قراردادی و از خدای بزرگ برایشان طلب جایگاه شهید را خواستار شدی.
مگر میشود آنقدر نگاه پدرانه شما را دید و باز هم به محبت و عشق شما باور نداشت. با دعای خیر همیشگی ما را بدرقه کردی چگونه باور کنم خدایا توانم بده و اما چه سحری، خبر شهادت علی زمان که لبتشنه همچون جد غریبش دنیایمان را تیرهوتار کرد.
تبریک امام شهیدم، تبریک رهبر مجاهد خستگیناپذیرم. برای عاقبتبهخیری ما مثل همیشه دعا کن. دعا کن خدای بزرگ همانطور که به شما در شهادت سردار دلها و رئیسجمهور شهیدمان قوت و استقامت داد به ما هم این صبر و استقامت را در فراق شما عنایت فرماید تا پرچم جمهوری اسلامی را به دستان مبارک مهدی زهرا برسانیم و حکومت مهدوی جهان را منور کند.